خرید بک لینک

درباره سایت

بسیار مهربان :)

امکانات وب

خانه ی سبز وقتی وارد کوچمون میشم پر از احساس آرامش میشم..درختای بلند و در هم رفته,صدای پرنده ها...اروم اروم قدم میزنم و به انتهای کوچه میرسم..کلیدُ میچرخونم و وارد ساختمون میشم..همینجور که نگاهم به باغچه س از پله ها بالا میرم کلید درو میچرخونم و وارد خونه میشم..ناخودآگاه لبخند رو لبام میشینه..بوی خاصی میده..بلند میگم سلاااام خونه☺و تو دلم میگم آخ که چقد من تو رو دوس دارم..این حس آرامشمو با هیچی عوض نمیکنم..اولین کاری که میکنم میرم به گلام سر میزنم..بهشون آب میدم..تمام این احساساتمو برای مکول ت

برچسب: نویسنده: نرگس رفیعی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 21:30

خواب عصرگاهی

بعد از مدت ها عصر ترجیح میدم بخوابم و وقتی چشمامُ باز میکنم نزدیک غروبِ..یهو میرم به سالهای دانشجویی..حس و حال پاییز دارم تو این هوای داغ و شرجی..دلم پر میکشه واسه ثانیه ثانیه اون روزها..چقد دلم تنگه دوستامه..چقد دلم تنگه اون فضاست..ای کاش میشد بار دیگه برمیگشتم به همون روزهای شیرین..ولی حیف..حیف که دیگه تکرار نمیشن اون لحظات ناب

برچسب: نویسنده: نرگس رفیعی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 21:30

صفحه بندی